براتون اتفاق افتاده....

گاهی فقط بوی یک عطر خاص

شنیدن صداش

شنیدن یک آهنگ خاص

یک تشابه اسم

برای چند لحظه........

باعث میشه دقیقا احساس کنی......

که قلبت میخواد از تو سینت کنده بشه.....

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۱٦ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط ارش نظرات ()



سلام دوستای گلم.دلم گرفته اومدم باهاتون درد و دل کنم تا یکم آروم بشم..........میگم مائده جان بیام خونتون خاستگاری میگه نه خانوادن بفهمن من با یه پسر رابطه دارم باهام دعوا میکنن.مطمئنم منو بهت نمیدن آخه تو مال یه شهر دیگه هستی..........آخه من چیکار کنم میگه هیچی و میزنه زیر گریه..........وقتی گریه میکنه دیونه میشم. میشکنم........دوس ندارم یه قطره اشک از چشای نازش بیاد.به خدا تمام هستی منی مائده جان........................

یه هفته شده جوابمو نمیده دلم برا صداش تنگ شده

آخرین اسی که  مائد داد

/ خوشبختیتو آرزو میکنم خدا حافظ /

دلتنگم


دلتنگ روزهای باتو بودن


من صدایت کنم "عشقم"


وتو بگویی "جونم"


ومن سیرنشوم ازاین جانم گفتنهایت


وبازصدایت کنم وبازصدایت کنم.........


روزهای خوب چه زود تمام میشوند

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۱٤ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ توسط ارش نظرات ()



 

هستی من مائده جون.دلتنگی هایم را اینجا مینویسم شاید روزی بخونی و بدونی چقد دوست دارم و تو هیچ وقت باور نکردی.اینجا حرف دلمو بدون هیچ غروری میگم......خیلی میخوامت

هرگزلحظات با تو بودن را از یاد نخواهم برد .هرگز لبخند های ملیح وبی ریایت

را از یاد نخواهم برد.لحظات در گذر است ودقیقه دقیقه های ساعت برایمان مهم

است زیرا که دیگر تکرار نمیشوند شاید روزگاری یادمان آری که دیگر هیچ

نشانی از ما نباشد اما برگه ها بیانگوی دوستی بین ماست .بدان که هرگز

ازخاطرم نمی روی وبا تو بودن برایم لذت بخش است .

  اینک تو را به خدای زیبایی ها میسپارم

روزها ازپی هم میگذرند ونشانی از خود باقی نمی گذارند

ولی ای تنهاترین رویای عشق  هیچ چیز خیال تورا از من جدا نمی کند.

i love you.......m

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱۳ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ توسط ارش نظرات ()



 

هفته پیش رفتم همه هستی ام رو دیدم صبحش رسیدم شهرشون رفتم مسافر خونه یه دوش گرفتم راه افتادم رفتم همون جایی که دفعه اول همدیگرو دیدیم.خیلی با دفعه قبل فرق کرده بود.دیدمش دوس داشتم جلو همه تو بغلم بگیرم بگم که چقد دلتنگشم.انقد دلم برا ش تنگ شده بود که نگو.همش میبوسیدمش بهم میگه آرش دیونه ای نمیدونه که خودش منو دیونش   کرده.دو روز با هم از این پارک به اون پارک.از اینجا به ................

بهترین لحظات عمرم بود.وقتی با مائدم بود چقد آروم بودم.اون روز چه آرامشی بهم دس داده بود.مائده به خدا خیلی دوست دارم خیلی.واسه چی کنارم نیستی.چرا همش میگی ما نمیتونیم با هم ازدواج کنیم.آخه چرا......چرا یکی بهم جواب قانع کننده نمیده.چرا همش میگی برو با یکی دیگه.وقتی که از پیشت رفتم سوار اتوبوس شدم بغض گلومو گرفته بود اشک تو چشام جمع شد.هیچ وقت یادم نمیره.بی ریا دست دارم حتی اگه مال من هم نباشی

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ توسط ارش نظرات ()



سلام دوستای گلم............امیدوارم حالتون خوب باشه......باز اومدم درد دلامو بهتون بگم تا یکم آروم بگیرم.....آره سال جدید شروع شده باید خوشحال بود با روحیه وپشتکار شروع کرد ولی.........تا 15فروردین نمیشد درس با مائده حرف زد اس داد آخه داداش اینا از تهران اومدن بعدشگفتم با داداشش برا خاستگاری صحبت کنم.میگه خونتون با شهر ما خیلی فاصله داره آبجیم نمیتونه تحمل کنه دوری خانوادشو....گفتم خونمو میارم شهر شمامیگه نمیشه واز این حرفا.....میگه نباید بیای خاستگاری خانواده ما مذهبی هستن بدونن با مائده دوس بودی نمیدن  وباهاش دعوا میکنن......هیچ وقت یادم نمیره اشک از چشام اومد....میگه خاستگار داره از شهرمون به خاطر تو جواب نمیده خودش ازش بدش نمیاد.....مائده هم همش میگه باید زن بگیری و.....دیگه نمیدونم چیکار کنم تو رو خدا کمک کنین  چیکار باید بکنم 

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۳۱ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ توسط ارش نظرات ()



تقدیم به تمام هستی ام m

الان که دارم مینویسم خیلی دلم گرفته.از روزگار.از خودم کلا از همه چی....بهش قول داده بودم سربازیم که تمام شد همه چیو درس میکنم نمیزارم یه زره غم تو دلت بیاد .سربازی تموم شد ولی هر کار میکنم.......

خیلی دوسش دارم.خیلی خوب ومهربونه.این روزا خیلی دلم براش تنگ میشه دوس دارم کنارش باشم برا یه لحظه هم که شده حتی از دور ببینمش ولی فقط دلتنگی.آخه خونشون شهر ما نیس.......

اگه همین اس دادنا.زنگ زدن نباشه ........

شاید بگین دروغ بگه ولی برا اولین بار به خاطرش اشک از چشام اومد........

فقط میتونم بگم خیلی دوست دارم بیشتر از اونی که حتی فکرشو بکنی.معذرت میخوام اگه همش دل نازنینتو میشکونم به خدا نمیخوام این طوری بشه........ببخش نفس.همه چی درس میشه. 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٩ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط ارش نظرات ()



 

  هی فلانی!دیگر هوای برگرداندنت را ندارم

هر جا که دلت می خواهد بــــرو

فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به 
سرت زد

انقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت باز
 
هم آرام
 
 نگیرد     (خیلی دلم گرفته تو این شهرغریب خدایا تا به کی.کی این سربازی تمام میشه.......)
 
آرش.نوید.یزدی بد لهجه   11/10/91

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/۱۱ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ توسط ارش نظرات ()



خداجون دلم براش یه زره شده واسه چی همش گوشیشو داداشش میگیره.روز آخر که گوشیشو گرفت با هاش بد صحبت کردم هنوز نتونستم با نفسم بحرفم .خانوادش نمیزارن ما به هم برسیم.خدا درد دلمو به کی بگم............سربازی.دوری.دلتنگی.

خودت میدونی خیلی دوسش دارم

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/۱٥ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ توسط ارش نظرات ()



← صفحه بعد