هستی من

 

هستی من مائده جون.دلتنگی هایم را اینجا مینویسم شاید روزی بخونی و بدونی چقد دوست دارم و تو هیچ وقت باور نکردی.اینجا حرف دلمو بدون هیچ غروری میگم......خیلی میخوامت

هرگزلحظات با تو بودن را از یاد نخواهم برد .هرگز لبخند های ملیح وبی ریایت

را از یاد نخواهم برد.لحظات در گذر است ودقیقه دقیقه های ساعت برایمان مهم

است زیرا که دیگر تکرار نمیشوند شاید روزگاری یادمان آری که دیگر هیچ

نشانی از ما نباشد اما برگه ها بیانگوی دوستی بین ماست .بدان که هرگز

ازخاطرم نمی روی وبا تو بودن برایم لذت بخش است .

  اینک تو را به خدای زیبایی ها میسپارم

روزها ازپی هم میگذرند ونشانی از خود باقی نمی گذارند

ولی ای تنهاترین رویای عشق  هیچ چیز خیال تورا از من جدا نمی کند.

i love you.......m

/ 42 نظر / 113 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تسنیم

عادت ندارم درد لم را به کسی بگویم..! پس خاکش میکنم زیر چهره ی خندانم..! تا همه فکر کنند نه دردی دارم و نه دلی..! [گل]

هدا

عالی بود داداشی

هانیه

امروزم حالم خرابه قشنگ بود دعا کنین ما و همه عاشقا بهم برسیم[دلشکسته][گریه]

تنهاااا

سلام میدونم شکست عشق درد سختیه گرچه سنم کمه ولی شکست خوردم فقط از خدا میخوام که همه عاشقا به هم دیگه برسن.... وبت عالیه داغوووووووون داغونممممممممممم

فاطی

سلام.داشتم پرسه میزدم که یه دفه چشمم به وبت افتاد.کاش همه پسرا مث تواینجوری واقعاعاشق واقعی بودن.الان که دارم مطالبتو میخونم اشکام سرازسرشدن مث ابربهاری خیرسرم خواستم یه بار عاشق شم ولی..... ازهرچی عشق وعاشقیه بدم میاد.همونی که بهم عشقو یاد داد الان بابا شده....

زری

سلام خیلی باحال بود منم بدجوری شکست خوردم ولی تودل خودم نگهش داشتم که کسی فکرشم نمیکنه شکست خوردم

raziyeh

رهایم کردی چرا که برهنگیت را نجوییدم ، بوسه هایت را نطلبیدم و طعم گس گناه را نچشیدم ! رهایم کردی چرا که عشق ورزیدم ![دلشکسته]

اسمان

مطالبت خیلی احساسی بودن با خوندنشون اشکم دراومد

abbas

قناری،سار،بلبل پر؛پرستوپر،کبوترپر خزانسوزست باغ دل هرآن گل نازنين تر پر من وحسرت نشينی ها من واين سخت جانی ها تــو از دلبستگی هـا پـر تـو تـا يک آسمان پـر / پـر تمام زندگی تکرار يک کوچ است يک پرواز تمـام زندگی تکرار يک گل يک گل پــرپــر تو وچون گل شکفتن ها تو وتا اوج رفتن ها من و خارِ جنون در دل من و تيـــــرخطر درپر تمام سينه سرخان روی بال خويش می بردند تو را وقتی کــــه زخــم يک کبوتر داشتی در پر چه می خواهی دگر از من بگير ويک جنون بشکن اگـــــر آيينــه آيينـــه اگــــر دل دل اگـــــر پــر پــــر من از افسانه ی موهوم دل بايست می خواندم کـــــه در اسطوره ی آتش سياوش پر سمندر پر هميشه قسمتم اين کنج محنت نيست می دانم بــه سوی چشمهايت می گشايم روزی آخــر پــر

مائده

خیلی قشنگ بود